جستجو :
• ميلاد در انتظار كليه
1386/8/16
به نام خدا مددجو : میلاد محمودی متقاضی پیوند کلیه محل سکونت : یافت آباد – میدان الغدیر میلاد نوجوانی است که از نظرجثه و ظاهر بسیار کوچک ونحیف می باشد شش ساله بود که پدر ومادر به دلیل ورم کردن صورت وبدن میلاد اورا به پزشک برده و بعد از انجام معاینات متوجه شدند که دچار بیماری و نارسایی کلیه است . در آن زمان، منزل ایشان در اسلامشهر بود و میلاد باید برای درمان و انجام دیالیز به مرکز طبی کودکان درتهران مراجعه می نمود. برای والدین میلاد بسیار سخت وناگوار بود که فرزند خردسالشان به این بیماری دچار شده است. این رفت وآمد ها و بستری شدن ها تا سه سال ادامه داشت. زمانی که میلاد نه ساله بود، پدر وی با فروش منزل توانست کلیه ای خریداری کرده و امکان پیوند کلیه سمت راست میلاد را فراهم آورد. پس از عمل پیوند میلاد، خانواده وی خانه ای را اجاره نمودند. لیکن بعد از گذشت زمانی، دیگر پرداخت اجاره بها در کنار هزینه های بالای درمان و رفت و آمد برایشان میسر نبود. از اینرو پس از فوت پدربزرگ مادری میلاد و به دلیل تنها بودن مادربزرگ، خانواده میلاد به نزد او نقل مکان کردند تا هم او را از تنهایی درآورند و هم از هزینه های جاری آنها کاسته شود. میلاد تا کلاس سوم ابتدایی درس خوانده است. او بعد از عمل پیوند اول بسیار از لحاظ روحی و وروانی آشفته بود. همچنین به دلیل بستری شدن های مکرر وی در بیمارستان، دیگر امکان رفتن به مدرسه برای او وجود نداشت. میلاد دو خواهر دارد. یکی از خواهرانش دانش آموز سال دوم راهنمایی و دیگری کودکی دو ساله است. پدر آنها که چهل و شش ساله و دارای تحصیلات ابتدایی است، گچ کار ساختمانی بوده که بصورت فصلی کار می کند و دارای شغل و درآمد ثابتی نیست. مادر وی به دلیل رسیدگی های مداوم به میلاد و بستری نمودن های پی در پی وی در بیمارستان به دیسک کمر مبتلاست. او زنی 41 ساله است و مانند پدر میلاد تحصیلات ابتدایی دارد. متاسفانه میلاد علیرغم اینکه یکبار پیوند کلیه انجام داده است، هنوز هم به نارسایی کلیوی دچار است و این از جمله موارد معدودیست که فرد به هر دو کلیه نیاز دارد. به همین دلیل میلاد باید سه روز در هفته برای انجام دیالیز به بیمارستان مراجعه نماید و متاسفانه طی این مدت به علت طولانی بودن مدت زمان دیالیز دچار ناراحتی قلبی نیز شده است . وقتی به میلاد گفته شد که چرا لبخند نمی زنی تا عکسهایت با لبخند زیباتر شود در جوابم گفت : " مگر من درطول عمرم زیبایی را دیده ام که بخندم؟ من فقط بیمارستان و تخت آنرا می شناسم که بیشتر عمرم را برروی آن بوده ام وعلتی برای خندیدن ندارم". مادر ابراز می کند که میلاد با هیچ کس ارتباط برقرار نمی کند و روزهایی که خانه است یا به تنهایی مشغول بازی است و یا نزد پسر عموی خود که تقریبا هم سن هستند می رود. تنها فردی که با میلاد ارتباط دارد همین پسرعموی اوست. میلاد آرزو دارد روزی را ببیند که دیگر نیازی به انجام دیالیز نداشته باشد ودیگر تخت بیمارستان انتظار اورا نکشد . امید است با حمایت های شما نیکوکاران و خیرین ارجمند این نوجوان رنج کشیده بتواند به آرزوهای خود دست یابد و از رنج تنهایی به خاطر بیماری و مشکلاتش رهایی یابد و او بتواند چون جوانان دیگر این مرز وبوم به زندگی خود با شادی ادامه دهد و دیگر از روزهای زوج هفته به دلیل مراجعه به بیمارستان جهت دیالیز ترس و تنفری نداشته باشد. پس با دستان گرم ویاریگر خود دستان سرد و نا امید میلاد را بفشارید تا بتواند گرمی و حرارت را در قلب و روح خود احساس نماید. به امید روزی که هیچ کودکی در این مرز و بوم نیازمند نباشد.